| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | |||||
| 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
| 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
| 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
| 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |




پیش از پاسخ، گزیدهای از تفسیر آیه را بیان می کنیم:
خداوند
در آیه 256 سوره بقره می فرماید: «لا اکراه فی الدین قد تبیّن الرّشد من
الغیّ...؛[1] در قبول دین، اکراهی نیست، زیرا راه درست از راه انحرافی،
روشن شده است...». «اکراه» به معنی وادار کردن انسان بر کاری که ناپسند
میشمارد و مورد رضایتش نیست است.[2] «رشد» از نظر لغت عبارت از «راه یابی و
رسیدن به واقع» در برابر «غیّ» که به معنی انحراف پیدا کردن از حقیقت و
دور شدن از واقع است می باشد.[3] مفاد این قسمت آیه این است که اکراه و
اجباری در دین نیست و امور مذهب بر قدرت و اختیار مبتنی است. زیرا دین
حقایقش روشن، و راهش با بیانات الهی واضح است و هم چنین سنّت نبوی آن را
روشنتر کرده، پس «رشد» در پیروی دین و «غی» در ترک دین و روگردانی از آن
است...
عدم اکراه در دین: تمایل به آزادی، یکی از مهمترین خواهشهای
طبیعی است که در نهاد بشر آفریده شده است و دین امری فطری است، و این یک
اصل کلّی در گرایشهای دینی ـ مذهبی است. منطق قرآن این است که در امر دین
اجباری نیست و انسانها در پذیرش عقیده و ایمان مجاز و مختارند. آیة: «لا
اکراه فی الدین...» اجبار در دین را نفی میکند، زیرا دین یک سلسله معارف
علمی است که معارف عملی را به دنبال دارد که آن را اعتقادات مینامند و
اعتقاد و ایمان از امور قلبی است که اجبار و اکراه در آن راه ندارد و تمام
امور باطنی و قلبی خواه اعتقادی یا عاطفی، مانند مهر، محبت و ... طبیعت
آنها طوری است که اکراه و زور در آن معنا ندارد و اکراه تنها در افعال و
اعمال ظاهری و حرکات جسمانی و مادی مؤثر است.[4] و به دلیل اینکه راه راست
از بیراهه آشکار شده است. لذا دیگر نیازی به اجبار در پذیرش دین نیست. «قل
الحقّ من ربّکم فمن شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر ...»[5]
عذاب برای
چیست؟ از قرآن کریم هدف مشترکی برای پیامبران استفاده میشود؛ مانند: دعوت
به توحید که از مهمترین اهداف بلند پیامبران ـ علیهم السلام ـ بوده است.
دعوت به معاد، عدالت اجتماعی، تزکیه و تقوی، و آزاد ساختن انسان از غل و
زنجیرهای درونی و بیرونی...[6] عدّهای از مردم با میل و رغبت و با آگاهی
دعوت پیامبران را اجابت میکنند و در راه هدایت واقع میشوند. امّا عدّهای
مانند: جبّاران، اشراف و ... در برابر پیامبران موضع گیری میکردند و
عدّهای از مردم سادهلوح و مستضعف را فریب میدادند و همراه خود میکردند و
به قتل یا آزار انبیاء و یاران آنها میپرداختند. سیرة پیامبران در
مقابله با آنها این بوده است که با براهین و ادلة روشن و ارائة معجزات
گوناگون آنها را به توحید دعوت میکردند و گاهی بنابر شرایط و خصوصیات که
پیش میآید بشارت و انذار را ضمیمه دعوت میکردند و مدت طولانی به انذار و
تبشیر و بیان معارف و حقایق دین الهی میپرداختند، تا این که بر آنها حجت
را تمام کنند، امّا افرادی که طاغی و لجوج بودند، زیر بار نمیرفتند و به
اعمال زشت و ظلم و بت پرستی و شرک میپرداختند و سعی در انحراف مؤمنان
داشتند. پیامبران الهی پس از اتمام حجت و پس از سپری کردن برنامههای
هدایتی خویش و عدم ایمان مشرکان و سماجت و ظلم آنها واکنش داشتند و
درخواست عذاب می کردند که خداوند آن اقوام و افراد کافر و لجوج را دچار
عذاب میکرد پس این گونه نبوده که پیامبران، با زور و شمشیر و قدرت نظامی و
عذابهای الهی، در نخستین مرحله آنها را بین ایمان و نابود شدن مخیّر
کنند.
از اقوامی که در اثر نافرمانی از فرامین الهی و طغیان در دنیا بر
آنها عذاب نازل شد، قوم ثمود بودند که پیامبر آنها حضرت صالح ـ علیه
السلام ـ بود. خداوند متعال برای راهنمایی قوم ثمود، حضرت صالح ـ علیه
السلام ـ را فرستاد[7] و به آنها گفت: «خدا را بپرستید که جز او معبودی
برای شما نیست، دلیل روشنی از طرف پروردگار برای شما آمده، این «ناقه» برای
شما معجزهای است او را به حال خود واگذارید که در سرزمین خدا بخورد و آن
را آزار نرسانید که عذاب دردناکی شما را خواهد گرفت». و حضرت صالح ـ علیه
السلام ـ به قومش گفت: این ناقه یک روز آب میخورد و روز بعد میتوانید از
شیرش استفاده نمایید. هنگامی که ثروتمندان متکبر و خودخواه مشاهده کردند که
عدّهای با دیدن این معجزه به حضرت صالح ـ علیه السلام ـ ایمان میآورند و
پایههای ایمانی آنها را مستحکم میکند، عزم راسخ به کشتن ناقه گرفتند.
«فعقروا الناقة و عتوا عن امر ربّهم» (آن را پی کردند و کشتند و از فرمان
خداوند سر برتافتند.) و به این قناعت نکردند و حتی به طور صریح از
پیامبرشان درخواست عذاب کردند، گفتند اگر تو فرستادة خدا هستی هرچه زودتر
عذاب الهی را به سراغ ما بفرست و هنگامی که آن قوم، ستیزهجویی و طغیانگری
را به آخر رساند و آخرین بارقة آمادگی ایمان را در وجود خود خاموش ساخت،
مجازات الهی صورت گرفت و آنها را در کام خود فرو برد. پس اگر قومی بخواهد
مانع از تبلیغ و دعوت پیامبران شود خداوند متعال با آنها مقابله مینماید.
بنابراین،
عذاب برخی اقوام برای رفع موانع تبلیغ پیامبران بود تا مردم بر هدایت
دسترسی داشته باشند، چون این حق مردم است که بتوانند ندای منادیان توحید و
عدالت را بشنوند و در قبول یا عدم آن آزاد باشند و مضافاً بر اینکه شرک و
بت پرستی دین نیست تا به آیة «لا اکراه فی الدین» تنافی پیدا نماید، بلکه
یک سری خرافات و موهوماتی است که بشریت خود را اسیر آن نموده است و
پیامبران آمدند تا آنها را از این اسارت نجات دهند و اگر در بعضی موارد
عذابی و پیکاری بوده است برای ریشه کن کردن این عقاید فاسد و باطل بوده است
و بجای آن فضایل انسانی و دین حق جایگزین گردد و اصولاً فلسفه جهاد
ابتدایی نیز دفاع از توحید است، زیرا توحید عزیزترین حقیقت انسانی است و
بالاتر از آزادی انسانهاست.[8] و در پایان یادآوری این نکته ضروری است که
مردم وظیفه دارند به سراغ پیامبران و اوصیا و اولیای الهی بروند و از آنها
استقبال نمایند و وقتی که حق را دریافتند بپذیرند. اگر بخواهند در اثر
لجاجت و عناد بر همان حالت کفر و شرک و خرافه پرستی باقی باشند، البته با
آنها مقابله میگردد، زیرا این گونه افراد دیگر از جادة انسانیت خارج
شدهاند و مشمول عذابهای الهی میگردند و امّا کسانی که مستضعف فکری هستند
و به هیچ وجه ندای حق به گوش آنها نرسیده است و هیچ نوع عناد و لجاجتی هم
ندارند، در طول تاریخ بعثت پیامبران سراغ نداریم که آنها دچار عذاب شده
باشند و خداوند در قرآن میفرماید: «و ما هرگز «شخصی یا قومی را» مجازات
نخواهیم کرد، مگر آنکه پیامبری مبعوث میکنیم تا وظایفشان را بیان
کند».[9] و بعد از اتمام جهت اقوام سرکشی عذاب می شدند.
پی نوشت ها:
[1] . بقره/ 256 .
[2] . الراغب الاصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، بیروت، ذوالقربی، 1416 هـ . ق، ص 708.
[3] . مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، انتشارات دارالکتب الاسلامی، ج 2، ص 204 .
[4] . طباطبائی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسة الاعلمی، 1403 ق، ج 2، ص 342 .
[5] . کهف/ 29.
[6] . مکارم شیرازی، ناصر، پیام قرآن، قم، مطبوعاتی هدف، 1371، ج 7، ص 13 .
[7] . اعراف/ 79 ـ 73.
[8] . مطهری، مرتضی، سیری در سیرة نبوی، تهران، انتشارات صدرا، 1366، ص 249.
[9] . اسراء/ 15.
www.andisheqom.com





آشنایی با واژه "ایسم" و برخی ایسم های مشهور
مکاتب فکری که در این سؤال به برخی از آنها اشاره شد و مانند آن برگرفته
از فرهنگ غرب و برخاسته از مبانی فکری و اعتقادی آن است که اساساً ناتوانی
مکاتب ساخته و پرداختة اندیشه و افکار نارسای بشری در هدایت انسانها به
سوی سرمنزل سعادت و کمال حقیقی بر هیچ کس پوشیده نیست. دکتر الکسیس کارل
فیزیولوژیست فرانسوی در این باره میگوید: «انسان متجدّد برای ماده اولویت
قایل شد و معنویت را در برابر اقتصاد قربانی کرد. ما امروز در جاده زمان به
تصادف ترقیات تکنولوژی بدون آن که به احتیاجات اصلی و جان خود توجه کنیم
پیش میرویم، اگر انسان را فقط به فعالیت اقتصادی منحصر کنیم، مانند آن است
که قسمت بزرگی را از او بریدهایم، بنابراین لیبرالیسم و مارکسیسم هر دو
تمایلات اصیل طبیعی انسان را پایمال کردهاند».[1] بنابراین در مطالعه چنین
مکاتبی باید به این باور رسید که تنها دینی که میتواند برای انسانها
برنامه زندگی سعادت بخش باشد دین اسلام است چرا که اسلام برای تمام ابعاد
زندگی بشر و تمام نیازهای مادی و معنوی او برنامه دارد و این برنامه توسط
کسی تدوین شده که تمام راههای سعادت و شقاوت و نیازهای بشر را میداند و
بر آنها محیط است و نیازی او را به کجراهه نمایی نمیکشاند.
ایسم (ism): ایسم در لغت به معنای اصالت، اصول و رویه[2] است و در اصطلاح
این پسوند به معنای طرفداری از یک مکتب فکری است، به پیروان یک مکتب خاص
این عنوان اطلاق میشود. به عنوان نمونه لیبرال به معنای آزاداندیش، آزادی
خواه است. لیبرالیسم به طرفداران این مکتب گفته میشود که عمدهترین هدفشان
فراهم آوردن آزادی هر چه بیشتر برای فرد است.
پلورال به معنای گرایش به کثرت است. پلورالیسم به معنای پیروان کثرت گرایی
در حوزههای مختلف اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، اخلاقی، معرفتی و دینی است.
ایدئولوژی: ایدئولوژی از زبان فرانسه و مرکب از idee به معنای تصور و
اندیشه + logie به معنای شناخت است. ایدئولوژی عبارت است از فلسفة سیاسی،
اجتماعی و... که در آن توجه به عمل به اندازة نظر و آگاهی بیش از آن اهمیت
دارد. ایدئولوژی سیستمی از اندیشهها (ایدهها) است که هم میخواهد جهان را
توضیح دهد هم دگرگون کند. به عبارت دیگر هر ایدئولوژی طرحی آرمانی از
جامعه دارد که پدید آوردن آن را از هواداران خود خواستار است.[3]
واژههای جهان بینی و ایدئولوژی به معانی کمابیش مشابهی به کار میرود. از
جمله معانی جهان بینی این است «یک سلسله اعتقادات و بینشهای کلی هماهنگ
دربارة جهان و انسان و به طور کلی دربارة هستی» و یا ایدئولوژی عبارت از
این است که «یک سلسله آرای کلی هماهنگ دربارة رفتارهای انسان» می باشد. پس
طبق این دو معنی سیستم عقیدتی و اصولی هر دین را جهان بینی آن دین و سیستم
کلی احکام عملی آن را ایدئولوژی آن می توان به حساب آورد. و آنها را بر
اصول و فروع دین تطبیق کرد.[4]
استراتژی: استراتژی به معنای راهبرد، تدبیر، ترفند است. استراتژی در وهلة
نخست پیش ازآن که واژهای سیاسی تلقی شود، اصطلاحی نظامی به نظر میرسد.
«استراتژی علم و فن توسعه و کاربرد قدرتهای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی
ملت به هنگام صلح و جنگ و به منظور تأمین حداکثر پشتیبانی از سیاستهای
ملی و افزایش احتمال پیروزی و تقلیل احتمال شکست است».[5] استراتژیک به
معنای امر مهم از لحاظ نظامی، سوق الجیشی است، این واژه بیشتر مربوط به
جغرافیای سیاسی ژئوپلیتیک است. در سیاست به معنای بسیج همة امکانات و تغییر
دادن شرایط در جهت مناسب برای رسیدن به یک هدف اساسی است و در واقع
استراتژی برابر باروش کلی برای رسیدن به هدفی کلی است ولی برای رسیدن به هر
هدف کلی می باید از مراحلی گذشت روش گذار از هر یک از مرحله ها و مانع ها
را تاکتیک می گویند.[6] در جامعه اسلامی هم شخص پیامبر ـ صلّی الله علیه و
آله ـ به عنوان رهبر جامعه سیاست کامل یا جامع را بر اساس اهداف قرآن و وحی
الهی تنظیم میکرد و هدف کلی و راهبرد اصلی «گسترش اسلام و خیر و صلاح و
بازداشتن از کفر، فساد، و زشتیها بود و طبیعتاً تنها ابزار نیل به این
اهداف، ابزار نظامی نبود و در کنار آن از ابزار فرهنگی اقتصادی، سیاسی و...
نیز استفاده میشد. مسأله عقد اخوت میان مسلمانان که عامل وحدت مسلمانان
بود، از این اقدامات است. هم چنین افزایش قدرت نظامی در زمان صلح و جنگ و
بازدارندگی نیز از اصول استراتژیک اسلام است. «و اعدوا لهُم ما استعطتُم
مِن قوّةٍ و مِن رباط الخیلِ ترهبوُنَ به عدّو الله و عدوّکُم»؛[7] مهیا
نمائید برای مقابله با دشمنان آذوقه و آلات جنگی و اسبان سواری را تا
(اینکه) دشمنان خدا و دشمنان خود را بترسانید تا از تجاوز باز بمانند».
امپریالیسم: به معنای استعمارگری است. عنوانی است برای قدرتی یا دولتی که
بیرون از حوزة ملی خود به تصرف سرزمینهای دیگر بپردازد و مردم آن
سرزمینها را به زور وادار به فرمانبرداری از خود کند و از منابع اقتصادی و
مالی و انسانی آنها به سود خود بهرهبرداری کند.[8] در واقع امپریالیسم از
کلمة «امپراتوری» گرفته شده است.
در اسلام از امپریالیسم تعبیر به استکبار شده است جریانی که همیشه در برابر
پیامبران قرار داشته است و مانع از تعالیم انبیاء بودهاند؛ «و قارون
وفرعون وهامان و لقد جاءَهُم موسی بالبیّنات فاستکبروا فی الاَرض»؛[9]
قارون و فرعون و هامان در برابر معجزات موسی استکبار ورزیدند.
نه تنها استکبار ورزیدند بلکه دیگران را نیز به استثمار کشاندند؛ «انّ
فرعَونَ علا فی الارضِ و جعلَ اهلَها شیعاً یستَضعِفُ طائفةً مِنهُم»[10]؛
فرعون در زمین سرکشی و طغیان (استعمار) نمود و در میان مردم تفرقه و جدایی
انداخت و گروهی از آنها را ضعیف و ذلیل کرد.
سوسیالیسم: اصطلاح سوسیالیسم از واژة فرانسوی «سوسیال» به معنای اجتماعی
اخذ شده است. فرهنگ انگلیسی آکسفور این واژه را این گونه تعریف کرده است:
«نظریة یا سیاستی که هدف خود را مالکیت یا نظارت کلّ اجتماع بر ابزار تولید
(سرمایه، زمین، دارایی و غیره) در جهت تأمین منافع همگانی قرار میدهد و
یا از این مالکیت و نظارت حمایت میکند». سوسیالیسم اصولاً در مقابل تعالیم
فردگرایانة لیبرالیسم اقتصادی و سرمایهداری قرار میگیرد و برخلاف این
مکاتب ـ که فرد و منفعت فردی اهتمام دارند ـ این اندیشه بر جمع گرایی و سود
همگانی تأکید میکند.[11]
اسلام با سوسیالیسم مخالف است، همان گونه که با لیبرالیسم مخالف است. اسلام
نه هدف خود را مالکیت بر ابزار تولید دانسته ونه فرد را در تمام زمینهها
محور قرار داده است، بنای اسلام بر تأمین نیازهای مادی و معنوی افراد و
تعالی بخشیدن به انسانهاست. هدف اسلام و حکومت اسلامی تأمین مصالح معنوی
علاوه بر تأمین نیازهای مادی است و این همان نقطهای است که اسلام را از
سایر مکاتب جدا میکند.
دمکراتیک: دمکراتیک حکومتی است که بر مبنای دمکراسی استوار است. «دمکراسی
واژهای است برگرفته از واژههای یونانی (دموس) به معنای مردم و کراسیا به
معنای قدرت (مردم سالاری، قدرت مردم) دربارة مفهوم دموکراسی چارلز مریام می
گوید: «دموکراسی رشتهای از قواعد یا طرح جامعی از سازمان نیست، بلکه
چارچوبی از افکار و شیوة عمل است که در راستای خیر عمومی بدان صورت که
ارادة عمومی تفسیر و هدایت میکند قرار دارد».[12] بدین سان دموکراسی هم
شکلی از حکومت است و هم فلسفة زندگی، با هم حکومتی است که در آن مردم یا
اکثریت آنها دارندة قدرت نهایی تصمیم گیری دربارة مسائل مهم سیاست
عمومیاند. از دیدگاه اسلام و منابع اسلامی مشروعیت حکومت تنها از ناحیة
خداوند است، چرا که «بر اساس اعتقاد توحیدی خداوند ربّ و صاحب اختیار هستی و
انسانهاست و چنین اعتقادی ایجاب میکند که تصرف در امور مخلوقات خدا
حتماً با اذن خداوند صورت گیرد و چون تشکیل حکومت و تنظیم قوانین و ایجاد
نظم مستلزم تصرف در امور انسانها و محدود ساختن آزادی افراد است این امر
تنها از سوی کسی رواست که دارای این حق و اختیار باشد».[13] و وقتی خداوند
منشأ حقوق است حق حکومت و ولایت بر مردم را به پیامبر ـ صلّی الله علیه و
آله ـ و امام معصوم ـ علیه السّلام ـ و یا جانشین امام معصوم واگذار کرد.
او حق دارد احکام الهی را در جامعه پیاده کند، چون از ناحیة کسی نصب شده که
همه هستی و حقوق و خوبیها از اوست. البته عدم دخالت رأی مردم در مشروعیت
حکومت به معنای بیاعتنایی به رأی و مشارکت مردمی نیست، زیرا از نظر اسلام
حاکم باید مورد پذیرش مردم قرار گیرد و بدون مشارکت و همکاری مردم، حکومت
اسلامی فاقد قدرت اجرایی خواهد بود. پس انتخاب مردم و نقش آنان تنها در
عینیت بخشیدن به حکومت است و انتخاب مردم به مثابة قالب است و روح مشروعیت
را اذن الهی تشکیل میدهد.
فاشیسم: از کلمة ایتالیایی (fascio) به معنای دسته و مجموعه گرفته شده است.
این تعبیر در اصطلاح خاص آن در توصیف حکومت موسولینی در ایتالیا به کار
میرود. امّا در اصطلاح عام به عنوان اسم جنس برای همة نظامهای دیکتاتوری و
جنبشهای قدرت باور مانند نازیسم آلمان، فالانژیسم اسپانیا، گارد آهنی
رومانی و... استفاده میشود. موسولینی عناصر اصلی فاشیسم را مخالفت با صلح و
سوسیالیسم و دموکراسی و تقدیس دولت میداند.[14] از دیدگاه اسلام هر نوع
حکومت دیکتاتوری که بر اساس زور استوار است مردود است. در اسلام حکومت خادم
مردم است و حاکمان جامعة اسلامی بر اساس تعالیم اسلام اعمال حاکمیت
میکنند، حکومت امانتی الهی در دست حاکمان است و به محض تخطی از قوانین
اسلامی و سهل انگاری در آنها مشروعیت ایشان مخدوش میشود. حضرت علی ـ علیه
السّلام ـ می فرمایند: «و الله لَهِیَ احبُّ الیّ من امرَتکُم الّا اَن
اقیم حقّاً او ادفَعُ باطلاً»؛[15] بخدا سوگند این (کفش کهنه) بهتر است نزد
من از حکومت بر شما مگر این که حقی را بدین وسیله برپا نمایم و یا باطلی
را دفع نمایم.
رئالیسم: واژة رئالیسم به معنای واقع گرایی است. این اصطلاح بیشتر در
حوزههای کاربردش در مقابل ایدئالیسم (آرمان گرایی) استعمال میشود،
مهمترین حوزههایی که این مفهوم در آنها به کار میرود عبارت است از فلسفه،
اخلاق، سیاست، هنر، ادبیات ومباحث زیبایی شناسی. در یک تعریف کلی ـ و تا
حدی مناسب با حوزههای مختلف ـ شاید بتوان گفت: «رئالیسم عبارت است از وضع و
حالتی که در آن به اموری که داخل در متن واقع و خارج از ذهن انگاشته
میشود اهتمام ویژه داده میشود».[16] در اسلام هم به واقع گرایی توجه شده
است هم به آرمان گرایی به عنوان نمونه در اخلاق رئالیسم به معنای اصالت
دادن به واقعیات و کنار آمدن به وضع موجود و تحصیل بهترین ثمرة عملی ممکن
از آنهاست و در مقابل ایدئالیسم یا آرمان گرایی بر اهتمام به امور متعالی و
عدم دلبستگی به «آن چه نپاید» تأکید میکند. در اسلام واقعیات زمینهای
قرار داده میشوند برای تحصیل امور متعالی. هم چنین در سیاست معمولا
سیاسیون واقع گرا را کسانی میدانند که سیاست را در عرصة تلاش و رقابت بر
سر تحصیل قدرت میدانند، اساس تفکر رئالیسم سیاسی بر منافع قلمداد میشود
در مقابل آرمان گرایان اصول اخلاقی و متعالی انسانی را در مرتبهای بالاتر
از قدرت و سیاست مینشانند.
در اسلام قدرت عاملی قرار داده شده است برای خدمت به انسانها و تأمین مصالح
مادی و معنوی آنها. لذا در رأس حکومت و در شکل ایدهال حکومت انسان معصوم
در رأس قرار میگیرد و در عصر غیبت که مردم از مصالح حکومت معصوم محروم
هستند نزدیکترین و شبیهترین فرد به معصوم که ولی فقیه است در رأس قرار
میگیرد.
صهیونیسم: نام یک جنبش ناسیونالیستی[17] یهودی است که هدف آن ایجاد یک دولت
خود مختار یهودی در فلسطین بود، صهیونیسم صورت دنیوی و ملت پرستانهای از
یهودیت است که در اواخر قرن نوزده پدید آمد. این جنبش نام خود را از کوه
«صهیون» در اورشلیم گرفته است که ظاهراً آرامگاه داود نبی ـ علیه السّلام ـ
در آن قرار دارد، بنابر نظر صهونیستها یهودیان خارج از این سرزمین در
تبعید زندگی میکنند و زندگی کامل فقط در آن جا ممکن است.[18]
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. عبدالرسول بیات و جمعی از نویسندگان، فرهنگ واژهها، نشر اندیشه و فرهنگ دینی، قم 81، ص 270 تا 295.
2. داریوش آشوری، دانشنامه سیاسی، انتشارات مروارید، تهران 80، ص 37 تات 39، ص 52 تا 55، ص 157 تا 162، ص 204 تا 210، ص 226 تا 227.
3. علیرضا ارغندی، جلیل روشندل، مسائل نظامی و استراتژیک معاصر، انتشارات سمت،تهران، ص 5 تا 35.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . الکسیس کارل، راه و رسم زندگی، ترجمه پرویز دبیری، 1336، ص 15.
[2] . فرهنگ انگلیسی ـ فارسی حییم، نشر فرهنگ معاصر، ص 328.
[3] . آشوری، داریوش، دانشنامه سیاسی، انتشارات مروارید، 1380، ص 52 و 53.
[4] . مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی، ج 1، ص 29.
[5] . ازغندی، علیرضا، جلیل روشندل، مسائل نظامی و استراتژیک معاصر، تهران، انتشارات سمت، 1374، ص 6.
[6]. آشوری، داریوش، همان، ص26.
[7] . انفال/60.
[8] . آشوری، داریوش، دانشنامة سیاسی، تهران، انتشارات مروارید، 1380، ص 36.
[9] . عنکبوت/39.
[10] . قصص/4.
[11] . بیات، عبدالرسول، فرهنگ واژه ها، قم، نشر اندیشه و فرهنگ دینی، 1381، ص 346.
[12] . عبدالرحمن عالم، بنیادهای علم سیاست، نشر نی، 1375، ص 293 و 296.
[13] . مصباح یزدی، محمد تقی، نظریة سیاسی اسلام، قم، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1378، ج 2، ص 40.
[14] . بیات، عبدالرسول، فرهنگ واژهها، قم، نشر اندیشه وفرهنگ دینی،1381، ص 389 و 390.
[15] . نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه 33.
[16] . بیات، عبدالرسول، فرهنگ واژهها، قم، نشر اندیشه وفرهنگ دینی، 1381، ص 289 و 290.
[17] . به معنای ملت باوری، ملت گرایی است.
[18] . آشوری، داریوش، دانشنامه سیاسی، تهران، انتشارات مروارید، 1380، ص
226 تا 227، ص 37 تا 39، ص 52 تا 55، ص 157 تا 162، ص 204 تا 210.
www.siasi.porsemani.ir


پاسخ : ابتدا دقت کنید که چه شده این شبهه در میان اقشار گوناگون (به ویژه در فضای مجازی و محافل) فرافکنی و القا میگردد؟ آیا تظاهرات چند میلیونی اربعین آنها را به وحشت انداخته است؟ کدام شیعهای [بر اساس آیات صریح قرآن کریم، نه نظرات آنها] مشرکانه به اهل بیت علیهم السلام، توجه، معرفت، محبت و مودت دارد؟!
حدّ توجه به اهل بیت علیهم السلام چقدر است و آن را کی تعیین کرده است که بتوان توجه و علاقهی مردم را با آن سنجید و گفت: «این بیش از حد است»؟!
اتفاقاً نگاه و برداشت ما درست بر عکس میباشد؛ یعنی نه تنها "احساس" میکنیم، بلکه کاملاً مشهود است که این رویکرد شیعه و سنی و حتی پیروان سایر ادیان به اهل عصمت علیهم السلام به اهل بیت علیهم السلام، که در شعائری چون برپایی جشنها یا عزاداریها و به ویژه تظاهرات چند میلیونی اربعین نمود و ظهور بیرونی و جهانی دارد، سبب وحشت بیش از حد نظام سلطه، صهیونیسم بینالملل و تشکلهای ساختهی آنان [از جمله وهابیت و بهاییت] گردیده است و از این رو بیشتر به آن میتازند! و البته آنها در این "جنگ نرم"، با هر قشری به زبان خودش حرف میزنند؛ به یک قشر میگویند: «این شرک است»، به قشر دیگر میگویند: «خوب است، اما بیش از حد است» و به قشر مؤمن و موحد نیز میگویند: «یاد خدا را کمرنگ میکند»!

![]()