| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | |||||
| 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
| 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
| 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
| 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |


اگر از رابط مناسب برای سیستم استفاده نشود نوسان برق دکل های برقی یا قطع برق ممکن است باعث بوجود آمدن مشکل اساسی و همچنین آسیب به هارد دیسک شود. این مشکل علاوه بر اینکه باعث سوختن برد هارد می شود ممکن است باعث سوختن IC کنترل هد نیز بشود. دلیل این مشکل ایست کنترل کننده هد و شروع مجدد آن درتعداد دفعات زیاد می باشد. به این صورت که زمانی که هد در حال خواندن یا نوشتن می باشد با قطع برق می ایستد و با وصل مجدد کار خود را آغاز می کند اگر این عمل در تعداد دفعات زیاد تکرار شود ممکن است IC کنترل هد بسوزد. پس بهتر است حتما از یک کابل رابط خوب استفاده کنید.
خیس شدن هارد نیز یکی از دلایل سوختن برد است. اگر هارد خیس شود علاوه بر سوختن برد ممکن است اجزای اصلی هارد مانند ROM مخصوص آن برند نیز بسوزد. ROM هاردهای وسترن قابل تعویض است اما یافتن ROM مشابه و هم سایز با ROM اصلی خیلی دشوار است. به جز هاردهای وسترن که ROM قابل تعویض دارند در باقی هاردها در صورت سوختن ROM هارد از بین می رود.
برخی از شرکت ها مانند BUFFALO و ADATA با تبلیغ ضد ضربه و ضد آب بودن باعث می شود مردم نسبت به نگهداری هارد خود دقت کمتری داشته باشند و به همین دلیل در این برند ها این مشکل بیشتر بوجود می آید. زیرا این ادعا که هارد ضد ضربه و یا ضد آب است صرفا جنبه تبلیغاتی دارد و توصیه ما به شما این است که هارد شما با هر برند و مدلی که دارد برای حفظ اطلاعاتتان باید از آن محافظت کنید و از ضربه دیدن و خیس شدن آن جلوگیری کنید.
یکی دیگر از دلایل سوختن برد هارد که توجه کمتری به آن می شود عدم رعایت اولویت اتصال کابل دیتا و پاور به هارد است. باید به این نکته توجه کنیم , در صورتی که سیستم روشن باشد ابتدا باید کابل دیتا را وصل کنید سپس کابل پاور تا مشکلی برای هارد بوجود نیاید.
عواملی که توضیح داده شد از دلایل اصلی سوختن برد هارد بودند هر چند که ممکن است عوامل دیگری نیز باعث این مشکل شوند.
شنیده نشدن صدای قطعات هارد , عدم تحرک در داخل هارد, بوی سوختگی می تواند از نشانه های سوختن هارد باشد. یکی دیگر از مشکلاتی که ممکن است دلیل آن سوختن برد هارد باشد دیتکت نشدن هارد است. یعنی هارد را به سیستم متصل می کنید ولی هارد توسط سیستم شناخته نمی شود. زمانی که هارد روشن می شود اما دیتکت نمی شود نشانه ای از سوختن ROM یعنی قسمت اساسی برد هارد است. گاهی هارد روشن می شود اما به درستی کار نمی کند در این صورت ممکن است قسمتی از برد مثل خازن , مقاومت یا سلف های آن سوخته باشد. تمامی این مشکلات در آکادمی هارد ایران با توجه به داشتن تخصص و تجربه ی متخصصان این مجموعه قابل حل خواهد بود.
تعمیر برد هارد نیازمند تخصص و تجربه زیادی است, اگر افراد غیر متخصص این کار را انجام دهند امکان نابودی کامل هارد وجود دارد. برد هارد یکی از حساس ترین قسمت های هارد است که در صورت خرابی امکان دارد کل اطلاعات شما از بین برود و دیگر امکان ریکاوری نداشته باشد
این نکته را در نظر داشته باشید که هیچوقت برد مشکوک به خرابی را روی یک هارد سالم قرار ندهید زیرا ممکن است به هارد سالم و یا حتی مدیای آن آسیب بزند. و در آخر اگر هارد و اطلاعاتتان برایتان مهم است حتما به یک مرکز تعمیر هارد و ریکاوری معتبر مراجعه کنید.
www.recoverycenter.ir


پرسش : با توجه به اینکه اولین چیزی که در قیامت سوال میشود نماز است و اگر کسی بینماز باشد، اعمال دیگرش مقبول نیست؛ پس در این صورت تکلیف سایر ادیان مثل مسیحیت و یهودیت چه میشود؟ و آیا آنان بخاطر بینمازی اهل جهنم هستند؟ پس با توجه به این مطلب فکر کنم 95درصد مردم دنیا جهنمی هستند و شاید 5 درصد هم به بهشت نروند
پاسخ : این که چند درصد به بهشت یا جهنم میروند را به خداوند سبحان بسپاریم. مهمتر از دانستن تکلیف مسیحیها، یهودیها و ... در معاد و زندگی اخروی، این است که هیچ گاه و در هیچ امری، "کثرت" را ملاک تعریف، تشخیص و تمیز "حق از باطل" قرار ندهیم که حتماً خطا نموده و منحرف خواهیم شد. آیا اگر کثرت جاهلان، متکبران، ظالمان، فاسدان، فاسقان و جانیان در یک جامعهای بیشتر باشد، حق با آنان خواهد بود؟! در این صورت، حق با ثروتمندان و زورمداران است که اندیشه و باور نظام سلطه میباشد.
دانشمندان فیزیک، شیمی، ریاضیات و علوم تجربی، در زمین، به نسبت جمعیت بسیار اندک بوده و هستند، حال آیا حق با آنان است که از این علوم هیچ نمیدانند؟! آیا اگر تعداد شرابخواران بیشتر باشد، شرابخواری به لحاظ علمی، بهداشت و سلامت و نیز شرع، حق و مجاز میگردد؟! پس، کثرت 10 درصد یا 95 درصد ملاک ارزش، سنجش و داوری نمیباشد.
«قُلْ لَا یَسْتَوِی الْخَبِیثُ وَالطَّیِّبُ وَلَوْ أَعْجَبَکَ کَثْرَةُ الْخَبِیثِ فَاتَّقُوا اللَّهَ یَا أُولِی الْأَلْبَابِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» (المائده، 100)
ترجمه: بگو پلید و پاک یکسان نیستند هر چند کثرت پلید[ها] تو را به شگفت آورد؛ پس اى خردمندان از خدا پروا کنید باشد که رستگار شوید.
«مَثَلُ الْفَرِیقَیْنِ کَالْأَعْمَى وَالْأَصَمِّ وَالْبَصِیرِ وَالسَّمِیعِ هَلْ یَسْتَوِیَانِ مَثَلًا أَفَلَا تَذَکَّرُونَ» (هود علیه السلام، 24)
ترجمه: مثل این دو گروه چون نابینا و کر [در مقایسه] با بینا و شنواست آیا در مثل یکسانند پس آیا پند نمىگیرید
●- بنابراین، نه در حیات دنیوی (حتی با داوری خودمان) قلّت یا کثرت جمعیت، ملاک و محک تشخیص حق و باطل یا سنجش ارزشها میباشد، نه در آخرت و با داوری خداوند علیم و حکیم.
ایمان و عمل:
زندگی دنیوی، با تمامی محدودیتها و پستیهای مرتبهایش نسبت به حیات اخروی، در عین حال نماینگر همان حقایق میباشد. حال فرض کنید که کسی در دنیا از رویحبت و یا برای قدردانی به شما یک شاخه گُل هدیه بدهد و دیگری از دشمنی، حقد، کینه، برای تسخیف، برای ریا، فریب و یا حقههایی که در سر دارد، عین همان شاخه گُل را هدیه دهد، آیا هر دو به خاطر عمل هم شکل، برابر هستند و کارشان یک ارزش دارد؟! خیر، چرا که مقصد و نیت قلبشان متفاوت است.
●- بنابراین، در سرنوشت اخروی (که نماینگر حقایق همین زندگی دنیویست)، تقدم با "ایمان به خدا و معاد" میباشد و سپس به "عمل" میرسد که ظهور و بروز و تصدیق شناخت و ایمان میباشد.
بنابراین، ابتدا آدمیان [از اول تا آخر]، ابتدا بر اساس ایمانشان دستهبندی میگردند، یا
به قول معروف، ابتدا "مؤمن و کافر" از هم جدا میشوند؛ آن هم بر اساس
حقیقت ایمانشان، نه اسم دین یا مذهبی که روی خود گذاشته و یا کتابی که در
دست گرفته و حمل میکنند!
پس بدیهی است که غیر مؤمن، به بهشت نمیرود، اگر چه شب و روز تورات، انجیل یا قرآن کریم را بخواند و یا شب و روز نماز بخواند و یا هر چه دارد را انفاق نماید. بهشت جایگاه آدم خوب، با کار خوب است، نه صرفاً کار و کارگر خوب.
نماز:
"نماز" نیز اگر چه ستون دین و شناسنامهی مسلمان میباشد، اما خودش در شاخهی احکام و اعمال میباشد که فروع دین است و پس از شناخت و ایمان، مورد نظر یا محاسبه قرار میگیرد. لذا در قرآن کریم چنان که فرموده: «إِنَّنِی أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِی وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِکْرِی – همانا این منم، الله، که جز من خدایى نیست؛ پس مرا پرستش کن و به یاد من نماز برپا دار / طه، 14»؛ فرموده:
«فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ * الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ * الَّذِینَ هُمْ یُرَاءُونَ» (الماعون، 4 تا 6)
ترجمه: وای بر نمازگزاران * همانهایی که نماز را سبک میشمرند * همانهایی که ریا میکنند.
اساساً همین که گفته شده: «ابتدا نماز مورد بررسی قرار میگیرد»، یعنی هر نمازی هم نماز نیست و در دنیا نیز مقبول و مؤثر واقع نشده که در آخرت وزنی داشته باشد و به حساب آید.
بنابراین، نماز، سرآمد اعمال است، چنان که توحید، سرآمد معرفت و ایمان میباشد. ابتدا از توحید سؤال میشود و بعد سایر اعتقادات و باورها – چنان که ابتدا از نماز پرسیده میشود و سپس از سایر اعمال.
مسلمان، مسیحی و یهودی:
این قواعد، در مورد همگان یکسان است. همگان ابتدا در مورد ایمانشان مورد سؤال واقع میشوند و سپس در مورد اعمالشان. هم از مسلمان میپرسند که چرا شرک ورزیدی، و هم از مسیحی و یهودی و هم از کفار و تمامی انسانها.
از مسیحی و یهودی نیز میپرسد: آیا پیامبر شما گفت: من خدا یا پسر خدا هستم؟ دست خدا بسته است؟ شما همه پسران خدا هستید؟ ما عذاب نخواهیم شد و ...؟! سپس پیامبرانشان را برای گواه میآورند و میپرسند: آیا شما به آنها چنین گفتهاید؟ از ملائک میپرسند: آیا شما گفتهاید که ما دختران خدا یا الههای شما هستیم ...؟ و این شاهدان حق، خدا را شاهد میگیرند که هرگز چنین نگفتهاند. و اگر اتباع آنها بهانه بیاورند که در کتاب ما چنین نوشته شده بود، میپرسد: مگر به شما عقل نداده بودم؟! اصول اعتقادی، عقلانی است.
●- سپس نوبت به نبوت، ولایت، امامت، معاد و سایر اصول اعتقادی میرسد. حال از مسلمان، مسیحی و یهودی سؤال میشود که آیا پیامبر شما، از طرف من پیامی برای شما آورده بود که من آخرین پیامبر و آورنده آخرین دین و شریعت هستم؟ آیا او به شما گفته بود که به ولایت هر ظالمی گردن بنهید؟ آیا از سوی من، شما را از عقوبت مواضع و رفتارتان خبر نداده بود و ...؟!
●- سپس نوبت به عبادات، اعمال و عمل صالح یا گناهان میرسد و سرآمد آنها نماز است.
اگر مسلمان، مسیحی یا یهودی، از بخش نخست (اعتقادات و ایمان) عبور نمود، نوبت به بررسی اعمالش میرسد.
نماز، در همه ادیان وضع شده است، همین آیهی مبارکه «وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِکْرِی»، به
حضرت موسی علیه السلام نازل شده است. حضرت عیسی علیه السلام، در گهواره به سخن آمد و گفت: «... وَأَوْصَانِی بِالصَّلَاةِ وَالزَّکَاةِ ... – به نماز و زکات سفارش شدهام / مریم علیهاالسلام، 31».
پس اگر باقی ماندن کسی در ادیان دیگر، (به هر علت مقبولی) موجه قلمداد شد، از عمل به احکام خودش سؤال میشود. چنان که از یهودیان قبل از مسیح، و یهودیان و مسیحیان قبل از اسلام نیز از احکام خودشان سؤال میشود.
همانگونه که از مسلمان میپرسند، از یهودی و مسیحی نیز میپرسند که آیا بر تو نماز، روزه، زکات، انفاق در راه خدا، جهاد و ... واجب شده بود یا خیر؟ خب چه کردی؟!
به کسی ظلم نمیشود:
ضمن آن که باید نگران زندگی دنیوی و اخروی خود باشیم نه دیگران، شاید ضرورتی نداشته باشد تا در آیات و روایات مطالعات تخصصی نماییم و ببینیم که محاکمهی اهل کتاب دقیقاً چگونه است و عاقبت آنها چه میشود، شاید اطلاعات اجمالی نیز کافی باشد؛ ولی ضرورت دارد که بدانیم، خداوند متعال علیم به احوال بندگانش میباشد و به کسی ظلم نمیکند – رحمان، رحیم، غفار، عفو هست، چنان که سریع الحساب و شدید العقاب نیز هست، چرا که عالم هستی را برای بازی و شوخی نیافریده است – قوم خویشی ندارد و فریب هم نمیخورد – مرعوب کثرت نمیگردد و برای هر موضع و عملکردی، نتایجی حتمی قرار داده است.
خداوند سبحان، خودش علیم، بصیر و خبیر به احوال بندگانش میباشد، و خود شاهد مواضع اعتقادی و عملکردهای آنهاست، ضمن آن که فرشتگان، انبیا، اولیا و شهیدان را نیز برای شهادت میآورد، و در عین حال، هم هر کسی را از علمکردش با خبر میکند – هم کتاب عملش را میدهد خودش بخواند – و هم تمامی اعمالش را برایش مجسم میکند – سپس در اجر و پاداش اضافه هم میدهد، اما در عقوبت (که نتیجهی طغیان و عصیان میباشد)، اضافهای ندارد که ظلم شود، بلکه به حقیقت نتایج میرساند.
●- بهشت و جهنم نیز جایگاه هستند، نه نتیجه اعتقادات و اعمال؛ بلکه درجات در آنها و آن چه در این دو مکان به اهلش عرضه میشود، همان نتایج مواضع و عملکردهای خودشان میباشد.
www.x-shobhe.com


پرسش : میخواهم خداوند را بهتر و بیشتر بشناسم تا دیگر شبههای برایم پیش نیاید؛ چه کنم؟ و اینکه چند کتاب در رابطه با همین موضوع خداشناسی، که متن ساده و همه فهمی داشته باشد، معرفی کنید
پاسخ : تفاوت "شبهه، شک، تردید" و "پرسش" با یکدیگر را بدانیم و دنبال این نباشیم که هیچ گاه هیچ سؤالی برای ما یپش نیاید، چرا که علم محدود نیست، پس تا انسان فکر میکند، با پرسش مواجه میگردد.
اگر دقت نمایید، پرسش اصلی شما «چه کنم؟» برای شناخت بیشتر میباشد، نه خود شناخت خداوند متعال؛ و البته این امر بسیار مهمی است. بدیهی است اگر قوانین شناخت را بشناسیم، خداوند سبحان را نیز بیشتر خواهیم شناخت. از اینرو، حتماً به چند نکتهای که ایفاد میگردد توجه نموده و همیشه در آن تفکر نمایید:
امیرالمؤمنین علیه السلام: «مَنْ عَرَفَ نفسَه فقد عَرَفَ ربَّه» (غررالحکم،ص 232 - مصباح الشریعه،ص 13 – و ...)
ترجمه: کسی که خود را بشناسد، تحقیقاً پروردگارش را میشناسد.
الف – گام نخست این است که ابزار شناخت خودتان و سنخ شناخت هر کدام را بشناسید. چنان که احساس را در پنج حس شناختهاید و باور نمودهاید که رنگ را با شنوایی، و اندازه را با چشایی نمیشود شناخت. پس ابتدا باید "عقل" و "قلب" و سنخ شناخت هر کدام را که ابزار اصلی شناخت میباشند را بشناسید.
ب – شما هیچ چیزی و هیچ کسی را نمیتوانید بشناسید، مگر آن که ابتدا او خودش را به شما شناسانده باشد. بنابراین، بیش از آن چه معرفی نموده نیز نمیتوانید بشناسید.
به عنوان مثال: آن مقدار از یک درخت، یک گُل، یک گیاه، یک حیوان و یک عنصر یا ماده را میتوانید بشناسید که خودش بروز و ظهور داده است. و البته هر که نزدیکتر شود، با معرفیهای بیشتری آشناتر میگردد. این قواعد در ماده و معنا ثابت میباشند.
پ – هیچ راهی برای شناخت، به جز توجه به "اسمها" یا همان "آیات و نشانهها" ندارید، و عقل از این نشانهها، پی به وجود میبرد.
به عنوان مثال در یک اتاق، بدون این که از پنجره به بیرون نگاه کنید، میگویید: روشنایی این اتاق، نشان از روز بودن دارد – روز بودن خود نشان و دلیلی برای وجود آفتاب است - و آفتاب نیز خود نشان از درخشش و پرتو افکنی خورشید دارد. یا با احساس بوی سوختگی (که فقط حسی است)، میگویید: غذایی در حال سوختن است – سوختن غذا نیز دلیل و نشان بر این است که در حرارت قرار گرفته است – و حرارت نشان از انرژی دارد که یا با برق، و یا نفت و یا گاز ایجاد شده است و ... .
ت – "عقل" نیز به نور "علم" میبیند، پس مطالعه لازم میآید. حال خواه با یک نگاه ساده، در ظواهر اسمها و نشانههای یک موجود یا شیءای مطالعه نمایید و خواه چون یک محقق و دانشمند، در آن تحقیق و کسب علم بیشتر نمایید.
بنابراین، خواندن کتاب طبیعت – کتاب خلقت – و کتاب وحی؛ نور علم را برای "عقل و شناخت" بیشتر و شدیدتر میکند.
ث – اما از "شناخت" به تنهایی کاری بر نمیآید، بلکه "باور و ایمان" پس از شناخت از یک سو و احساس نیاز به آن [که سبب پیدایش حبّ و بغض میشود] از سوی دیگر است که جهت میدهد.
![]()

برخی که از روی تنبلی نماز نمیخوانند، به امید این که شاید حضرت توجهی کند و آنها واجبات را انجام دهند در مجالس عزاداری شرکت میکنند. آیا واقعاً مؤثر است؟
پاسخ : موضوع را از زوایای گوناگون باید مورد توجه قرار داد، از جمله:
الف – تمامی انبیا و اوصیای الهی برای این گسیل شدند که مردم با توجه به آنها و سپس فهم دعوتشان متوجه و متذکر "توحید و معاد" شوند و با نگاه بصیرانه به مخالفان و دشمنانشان، به اهداف پلید و اخلاق رذیلانهی آنها پیببرند، و در نتیجه با اطاعت و تبعیت از انبیا و اوصیای الهی، در صراط مستقیم قرار گیرند و به رشد، کمال، قرب و فلاح دنیوی و اخروی برسند.
بنابراین، اثر مثبت شرکت در مجالس عزاداری یا ...، در تذکر، بیداری، هوشیاری و هدایت، نه تنها عجیب و بعید نمیباشد، بلکه انتظاری جز این نمیرود و اساساً هدف از شرکت نیز باید همین "معرفت، محبت، مودت و قرب بیشتر به خداوند متعال" باشد.
ب – دعوت انبیا و اولیای الهی، به جز این نبوده و تمامی زحمات، مشقات، مصیبتها و زجرهایی که پیامبر اکرم و امامان صلوات الله علیهم اجمعین متحمل شدند، برای همین تذکر، توجه، بیداری، هوشیاری، بصیرت و هدایت مردمان بوده است. پس نه تنها تعجبی نیست اگر شرکت در مراسمهای مذهبی، سبب آگاهی، هوشیاری و هدایت گردد، بلکه انتظار این است که هر شرکت کنندهای، در هر سطحی که هست، بهرهی خود را ببرد و بیشتر رشد نماید.
ج –
اما حتی حاضر شدن در مجلس و مقابل شخص شریف آنان نیز بدون توجه و گوش فرا
دادن به دعوت و پیام آنها و سپس تأمل، تعقل، تفکر، تدبر و تلاش برای اصلاح
خود، نه تنها هیچ اثر مثبتی ندارد، بلکه ممکن است آثار منفی نیز داشته
باشد، یعنی شخص حاضر و شنونده، به کفر لجوجانه بیفتد و به غیر از انکار،
دشمنی هم بنماید. لذا خداوند سبحان فرمود:
« وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ قَالُوا سَمِعْنَا وَهُمْ لَا یَسْمَعُونَ * إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لَا یَعْقِلُونَ » (الأنفال، 21 و 22)
ترجمه: و مانند کسانى مباشید که گفتند شنیدیم در حالى که نمىشنیدند * قطعا بدترین جنبندگان نزد خدا کران و لالانى اند که نمىاندیشند.
نکتهی مهم:
●- تمامی اهل مدینه و مکه، که اهل نماز و حج بودند و بسیار هم امام حسین علیه السلام را دوست داشتند، پیام ایشان را شنیدند و محل نگذاشتند، به راه افتادن ایشان را دیدند و همراه و تابع نشدند. وگرنه ورود ایشان به کوفه، مانند "فتح مکه"، بدون خونریزی انجام میشد، یزید هم ساقط میگردید، نه این که اصلاً به کوفه نرسند و در کربلا، ترور و قتل عام شوند.

مگر تمامی مردان، در حادثه کربلا شهید نشدند؟ پس این مقاتل را از زبان چه کسانی نوشتند؟ ممکن است تعدادی افراد در جنگ شرکت نکرده باشند و فقط حادثه را نوشته باشند؟ و اینکه چگونه میتوان به راستی این مقاتل اعتماد کرد؟
پاسخ : خیر، تمامی مردان شهید نشدند.
تاریخنگاری و وقایع نگاری در تاریخ، نیز مانند سایر علوم، از قواعد و اصول علمی برخوردار میباشد، تا آنجا که امروزه به عنوان یک رشتهی دانشگاهی مستقل، تا سطح دکتری تدریس میگردد. بنابراین فرقی ندارد که تاریخ ایران باشد، یا تاریخ روم – تاریخ کوروش باشد یا تاریخ اسکندر – تاریخ سلسله مائوریا (هند – 250 سال پیش از میلاد باشد) باشد، یا تاریخ ساسانیان – تاریخ حضرت موسی علیه السلام و این قوم بنی اسرائیل باشد، یا تاریخ فرعون و قبطیان – غزواتی چون احد باشد، و یا کربلا و عاشورا و ... .
حال چظور شد که بخشهای تاریخی از دوران یا زندگی یونان باستان و شخصیتهایی چون افلاطون و ارسطو، به صورت قطعی و مستند بازگو میگردد، اما وقتی به تاریخ اسلام و به ویژه کربلا و عاشورا که بسیار نزدیکتر از تاریخ ایران و روم باستان است میرسد، یک شبههی «از کجا معلوم – چگونه میشود اعتماد کرد و ...»، به اذهان عمومی القا میگردد؟!
●- همیشه و در هر برهه و موردی، تاریخ نگاران و وقایع نگاران، به چند گروه اصلی تقسیم میگردند، مانند:
یک – اشخاصی که در صحنه حضور داشتند؛ که خود به دوست، دشمن، وسط و گذریها تقسیم میشوند.
دو – اشخاصی که بدون واسطه از شاهدین و حاضرین معتبر (از دوست و دشمن) نقل کردهاند؛
سه – اشخاصی که طی سالها و قرون، در چارچوب و اصول "علم تاریخ"، به جمعآوری مستندات تاریخی پرداختند. حال خواه "ویلی دورانت" و کتاب تاریخ تمدنش باشد و یا سید بن طاووس و کتاب لهوفش.
چهار – و البته "وحی الهی" که خداوند علیم، حکیم و شاهد، بازگو کنندهی آن است، و بالتبع اخبار برخوردران از علم لدنی (اهل عصمت، حجج الهی، اولیاء الله در هر عصری)، معتبرترین اقوال تاریخی به شمار میآیند؛ چنان که اگر هزاران قصه از اوضاع کفار زمان حضرت ابراهیم علیه السلام، یا قوم بنی اسرائیل، یا قصه حضرت یوسف علیه السلام، بگویند، اهل کتاب، آن را با وحی و یا اقوال حجج الهی تطبیق میدهند.
نهضت امام حسین علیه السلام:

پرسش:چرا باید به خاطر گناهانمان عذاب ببینیم؟! وقتی گناه میکنیم ضررش به خودمان میرسد، مثلا موجب بیماری میشود یا دیگران از ما جدا میشوند و یا مانع رشد ما میشود، و به کسی هم ضررش نمیرسد (به جز بعضی از گناهان مانند ظلم که به دیگران ضرر میرسانیم) ولی در کل ضرش به ما میرسد. پس چرا باید عذاب ببینیم؟
پاسخ:بله ضررش به خودمان میرسد، اما چرا تفکیک کردیم که ضررش در دنیا به خودمان برسد، اما ضررش در آخرت به خودمان نرسد؟! مبنای عقلی این تفکیک چیست؟!
•- خودتان میفرمایید: "مانع از رشد ما میشود"، پس قهراً مانع از تقرب به خدا میگردد، سبب دور شدن از او میگردد و مقصد این دور شدن، جایگاه خوشایندی نیست و هر کس به این مقصد برسد، معذب خواهد شد.
•- عذاب گناه، از خود گناه جدا نیست. به همین دنیا نگاه کنید؛ چنین نیست که شما میوه یا زهری را بخورید، هیچ کدام اثر نداشته باشد، و پس مدتی دیگری بگوید: «بیا این ویتامینها مال تو که میوه خوردی، اما جگر تو را پاره پاره میکنم، چون زهر خوردی»! غیر بلکه اثر هر کدام در خودشان است.
•- آخرت هم همینطور است؛ فرمود: اینها که مال یتیم میخورند، یا ربا میخورند و ... آتش به درون خود میریزند. یعنی ذات این گناه آتش است و میسوزاند. نه این دیگری بگوید: چون ربا خوردی، حالا از جای دیگری به تو آتشی میرسانم که بسوزی!
•- در قرآن کریم فرمود: نه تنها جهنم از همین دنیا بر آنها (مجرمان) محاط است، بلکه اصلاً خودشان همان آتش جهنم هستند.
الف – پرسش «چرا باید به خاطر گناهانمان عذاب ببینیم»؟ درست مثل این است که پرسیده شود:
•- چرا باید حیات به مرگ ختم نشود؟
•- چرا باید آخرتی در کار باشد؟
•- چرا هر کی هرکی نیست و حساب و کتابی در کار هست؟
•- چرا هر کاری نتایج متناسب خود را دارد (نظام خلقت علیمانه و حکیمانه است)؟
•- چرا در آخر کار، عاقل و جاهل – عالم و نادان - مؤمن و کافر – متقی و فاسد – عادل و ظالم و ... مساوی نمیشوند؟
ب – بدیهی است که اگر پرسش حلاجی شود و در قالب پرسشهای زیر مطرح گردد، دیگر هیچ نیازی به پاسخ نمیماند و عقل خودش پاسخ میدهد؛ و البته در کلام وحی نیز به دفعات و از زوایای گوناگون مورد تعلیم و تذکر قرار گرفته است. از جمله آن که فرمود: من نه بازی میکنم و نه به بازی آفریدهام. بلک من "حق" هستم، آن چه میآفرینم نیز بر "حق" است، قول من، فعل من، دنیای من و آخرت من نیز بر "حق" میباشد.
«وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا لَاعِبِینَ» (الأنبیاء، 16)
ترجمه: ما آسمان و زمین و آنچه را در میان آنهاست برای بازی نیافریدیم.